مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

949

طب اكبرى ( فارسى )

و تخمه و فرط جماع . چهارم ، آنكه فساد حال جنين باعث اسقاط شود ؛ مثلا جنين ضعيف باشد يا بميرد پس طبيعت آن را دفع نمايد . و نشان سقم و مرض جنين ، كثرت أسقام مادر است و كثرت استفراغات و جريان حيض و درور شير از اوّل حمل و از خاص‌ّترين علامات ضعف آن است كه جنين حركت نكند يا حركت ضعيف كند . حكايت : در عهد اين فقير ، شخصى را حمل شد و تا چهار ماه حركت چنين چنان‌چه بايد مىيافت ، بعده [ يعنى پس از آن ] بىعارضهء ظاهر خودبه‌خود جنين از حركت باز ماند و شكم از باليدگى فرو نشست ، بلكه از نشو و نمايى كه در اين چهار ماه پيدا كرده بود روى به انحطاط نهاده به همين حالت هشت ماه تمام شد و ماه نهم بود كه يكبارگى درد در شكم وى پديد آمد به شدت تمام و جنين در غشايى پيچيده برون آمد [ و ] چون غشار را منخرق ساختند و بچه از آن برآوردند ، تمام الخلقت بود و جميع اعضا چنان‌چه بايد طفلى را كه به ماه نهم زايد به حدّ كمال رسيده مگر روى و سر كه در وى فتور راه يافته بود و تمام سر شليده بود گويا استخوان ندارد و در صفحهء روى به جز دهن و دو سوراخ بينى خردتر چيزى ديگر نمىنمود از چشم و اقصى انف و جز آن ، و هر دو گوش در بيخ گردن رسته بودند و گردن به غايت آكنده [ يعنى كلفت ] بود و جايكاه ثنايا سخت بود [ و ] نيش مانند سر بركرده گويا دندان است و چون برآمد ، نفس نداشت و در اين مدت حمل مادرش هيچ علتى و آزارى نداشت . اين حكايت ، مفيد نتايج است . سبب پنجم كه اسقاط آرد : آن است كه دهن رحم وسيع‌تر بود يا كثير الرّطوبت باشد و بدين علّت جنين استقرار نگيرد در رحم و منزلق شود . ششم ، آنكه سوء مزاج حار محرق يا بارد مجمّد يا رياح در رحم افتد و موجب اسقاط شود . هفتم ، آنكه احتباس طمث كه لازمهء حمل است به اسقاط انجامد و اين ، چنين باشد كه خون بسيار بود و جنين غذا كمتر كند پس آن خون ازدياد گرفته [ و ] منزلق سازد جنين را . هشتم ، آنكه زن به غايت لاغر بود و اعضاى او گرسنه ، چنان‌كه از غذاى او بقيه [ يى ] نماند جهت حصول طمث كه غذاى جنين است پس جنين ضعيف شود و طبيعت آن را